هنر بيزانسي (راونا)

گذار هنر مسيحيت آغازين به هنر بيزانسي، نه ناگهاني است نه قطعي و به بيان درست تر، تعريف دقيق آن ميّسر نيست. قابهاي دو لوحي تقريباً همزمان ميکائيل (تصوير 287) و آناستاسيوس (تصوير 288) هر دو آفريده کنده کاران شرقي اند و مي توان آنها را بي هيچ مشکلي در رديف آثار بيزانسي طبقه بندي کرد. ولي ميکائيل همچنان ريشه اي محکم در سنت يوناني – رومي دارد، حال آنکه در قابهاي آناستاسيوس با تأکيد قرون وسطايي بر خود حادثه به جاي شکل ظاهر آن روبرو مي شويم. در اين شيوه اخير که اساساً به خاور نزديک يا فرهنگ سامي تعلق دارد، شکلها به نمادهايي تزييني استحاله يافتند و در جلوي پس زمينه اي کم عمق و غالباً خنثي قرار داده شدند که کمتر يا هيچ اشاره اي به فضاي بصري نمي کند.  

287- ميكائيل ملك مقرب، لوحه اي از يك قاب دو لوحي، اوايل سده ششم ب م . عاج، تقريبا    2/1 12 ×2/1 42  سانتي متر . موزه بريتانيا، لندن

288↑– قاب دو لوحي آناستاسيوس، 517 ب م . عاج هر لوحه 2/1 12 × 35  سانتي متر . كتابخانه ملي . پاريس

 

يکي از نقاط عزيمت هنر انتزاعي و نمادين خاور زمين مسيحي شده را مي توان يک نقاشي ديواري دانست که از شهر نظامي و کوچک دورا – اوروپوس بر ساحل غربي رود فرات در قلب بين النهرين باستاني و مرز شرقي امپراتوري به سده دوم تا سوم ميلادي يعني دوره اي که اين مناطق که در اشغال روميان بوده است مربوط مي شود. جزيي که در اينجا در نظر مي گذرد مي تواند تجسم يک خدمتکار و کاهنان کيش فراموش شده و ماقبل مسيحي پارت يا پالمورا (تدمر امروزي) باشد.
پيکره ها با نماي روبرو به حالتي رسمي، جلوي (داخل ؟) يک پس زمينه معماري ايستاده اند. جامه هايشان به کمک خط نشان داده شده نه رنگ و حرکاتشان آرام، تشريفاتي و موقرانه است. هر پيکره، في نفسه يک کل طرح گونه عمودي است که از پيکره مجاورش مستقل است. اندامها سبک و شناور، پاهايشان داراي رابطه اي گنگ با زمين و محيط معماري نشان داده شده اند و قاب عاجي ميکائيل را که چند صد سال پيش کنده کاري شده بود به يادمان مي آورند. با آنکه چيزي از معني اين مراسم تجسم يافته دستگيرمان نمي شود، احتمالاً آن را با بيشترين وضوح ممکن براي محارم راز ترسيم کرده اند؛ زيرا اينان مي توانستند نمادها و حرکات ترسيم شده را مانند يک تومار مصوّر بخوانند، توماري که به طور افقي بر سطح ديوار رنگ آميزي شده حرکت مي کرد و تدابير پرسپکتيوري يا عمق نمايانه نيز مانع حرکتش نمي شدند.
همزمان با شکل گيري شريعت مسيحي، اين گونه تفسير نمادين واقعيت نيز بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت و يک سبک ساده، تزييني و انتزاعي «بيزانسي» که در آثاري از هنرمندان خاور نزديک مانند نقاشيهاي ديواري دورا – اوروپوس ريشه داشت تدريجاً بر هنر مسيحي چيره شد و با آنکه عمق نمايي غربي بسيار سخت جان بود و بارها از نو زنده شده بود، اين گذار در اواسط سده ششم تقريباً تکميل شده بود. اگر به يادمانهاي يک شهر يعني راونا بنگريم، تحول مزبور را به راحتي خواهيم ديد.  



  ■ راونا

وقتي ويزيگوتها در اوايل سده پنجم به رهبري پادشاهشان آلاريک، ايتاليا را در معرض تهديد حملات خويش قرار دادند، امپراتور هونوريوس، پايتخت امپراتوري تکه تکه اش را به راونا، بندرگاه باستاني روميان بر ساحل درياي آدرياتيک و در 120 کيلومتري جنوب ونيز انتقال داد. در اين شهر که دور تا دورش باتلاق و به همين علت دفاع از آن بسيار آسان بود، قدرت امپراتوري وي تا سال 410 ميلادي يعني سقوط رم به دست آلاريک دوام آورد. هونوريوس در سال 423 ميلادي درگذشت و زمام امور حکومت را خواهر ناتني اش گالاپلاکيديا به دست گرفت. زندگينامه اين زن، يک داستان سراپا خشونت و ماجراجويي است. گالاپلاکيديا در سال 450 ميلادي يعني نزديک به بيست و پنج سال پيش از آنکه آخرين جانشين از ميان جانشينان ناتوان وي به زير آورده شود، فوت کرد. راونا در سال 476 به دست اودواکر افتاد و سرانجام تئودوريک بزرگترين پادشاه گوتها آن را در سال 493 پايتخت پادشاهي اوستروگوتها که بيشتر کشورهاي منطقه بالکان و سراسر ايتاليا را دربر مي گرفت، قرار داد. اهميت اين شهر در دوره تاريخ بسيار کوتاه جانشينان تلخکام او رو به زوال نهاد. ولي در سال 539 ميلادي، بليزاريوس سردار بيزانسي، راونا را براي امپراتور خويش يوستي نيانوس فتح کرد و آن را به سومين و مهم ترين مرحله تاريخيش هدايت کرد. راونا پس از اتحاد دوباره با «امپراتوري» (شرقي) ، «دژ مقدس» بيزانس گرديد و تا دويست سال بعد جاي پايي براي اين امپراتوري در خاک ايتاليا شد؛ پس از اين دوره، متوالياً به دست لمباردها و فرانکها افتاد. شکوفاترين روزگار رفاه و رونفق فرهنگي و اقتصادي راونا سالهاي حکومت يوسني يانوس يعني زماني بود که «شهر ابدي» رم در اثر محاصرات، دست اندازيها و غارتهاي پياپي در آستانه خاموشي کامل قرار داشت.
اين کرسي قلمروي بيزانس در ايتاليا که زير فرمان حکام بيزانسي يا واليان رومي بود همراه با فرهنگش، به تقليد از قسطنطنيه شکل مي گرفت و فرهنگ راونا بيش از فرهنگ پايتخت بيزانس (که در آن جز آثار معماري تقريباً چيزي بر جاي نمانده)، گذار از سبک مسيحيت آغازين به سبک بيزانسي را به روشني در معرض ديد قرار مي دهد.  

 

291 – آرامگاه گالاپلاكيديا راونا ، 425 – 450 ب م.
نقاط اوج و بحراني تاريخ راونا پيوندي تنگاتنگ با شخصيتهاي گالاپلاکيديا، تئودوريک و يوسني نيانوس دارند. هريک از اين سه، با ساختن بناهايي که تا امروزه باقي مانده اند (شايد از معجزات باشد، زيرا راونا در جنگ دوم جهاني شديداً بمباران شد) و راونا را به يکي از کاملترين گنجينه هاي موزاييکهاي سده پنجم و ششم در ايتاليا تبديل کرده اند. مُهر خود را بر اين شهر زدند. ساختمانهاي عظيم راونا، مخصوصاً ساختمانهايي که يوستي نيانوس ساخت، بازتاب انديشه هايي هستند که سرانجام شکل فرهنگ و (مطمئناً) هنر سده هاي ميانه را تعيين خواهند کرد.  

 

292 – اندرون آرامگاه گالاپلاكيديا
آرامگاه خود گالاپلاکيديا (که اخيراً در درستي انتسابش به وي ترديدهايي ابراز شده است) يک ساختمان صليب گونه کوچک با گذرگاهي سقف گنبدي است (تصويرهاي 291 و 292). اين ساختمان که اندکي پس از 425 ميلادي ساخته شد، در اصل به هشتي ورودي کليساي کاخي و باسيليکايي سانتا کروچه که تغييرات بزرگي پيدا کرده، متصل بوده است. با آنکه نقشه آرامگاه از روي صليب لاتيني گرفته شده، بازوهاي صليب بسيار کوتاهند و ظاهراً اندکي از امتداد بازوي مذبح يک مربع بيشتر به نظر مي رسند. به همين علت، تمامي تأکيد بر گذرگاه دراز و سقف گنبدي نهاده شده و آرامگاه را به يک ساختمان نقشه – مرکزي تبديل کرده است. از طرف ديگر، اين ساختمان کوچک و ساده، در عين حال، معرف يکي از کهن ترين درآميختگيهاي موفقيت آميز دو نقشه اوليه کليسا يعني نقشه طولي و نقشه مرکزي است و ما را در مقياسي کوچک با نوعي ساختمان آشنا مي کند که در آينده داراي تاريخي طولاني در معماري مسيحي خواهد شد: نقشه باسيليکايي با گذرگاه سقف گنبدي.  

 

لوحه رنگي 20. مسيح در هيئت چوپان نيكوكار،موزاييك از ديوار در ورودي آرامگاه گالاپلاكيديا،راونا، حدود 425-450 ب.م  

 

لوحه رنگي 22. موزاييك كاري مذبح كليساي سانت آپوليناره،در شهر كلاسه،حدود 549.ب.م
پوسته آجري ساده و تزيين نشده اين آرامگاه، يکي از غني ترين مجموعه هاي موزاييکي متعلق به هنر مسيحيت آغازين را در خود جاي داده است. تمام سطوح داخلي بالاي ديوار مرمر نما، ريز به ريز، با تزيينات موزاييکي پوشانده شده است: طاقهاي گهواره اي صحن و بازوهاي صليب با حلقه هاي گل و قابهاي مدوّر تزييني، چنان آراسته شده اند که منظره دانه هاي برف بر يک زمينه آبي سير را در نظر بيننده زنده مي کنند، گنبد با صليب طلايي بزرگي بر زمينه اي از آسمان پر ستاره: بقيه سطحها با شبيه سازيهايي از قديسان و حواريون؛ و نيمدايره بالاي در ورودي با تصوير شبيه سازي شده اي از مسيح در هيأت چوپان نيکوکار (لوحه رنگي 20). پيش از اين نمونه هايي از شبيه سازي چوپان نيکوکار را ديده ايم، ولي هيچ يک اين چنين شاهانه و شکوهمند نبوده اند. مسيح ديگر بره اي بر دوش نمي کشد بلکه با حفظ فاصله مشخصي در ميان گروه گوسفندان نشسته، هاله اي به گرد سر و ردايي زرين و ارغواني به تن دارد. گوسفندان در سمت چپ و راستش به طرزي هماهنگ، سه تا سه تا، پراکنده شده اند. ولي آرايش گروهي گوسفندان تا حدودي سست و غير رسمي است (مقايسه کنيد با لوحه رنگي 22) و در منظره اي دقيقاً تشريح شده که از پيش زمينه تا پس زمينه امتداد دارد و آسمان آبي بر بالايش ديده مي شود، گنجانده شده است. تمام شکلها با پرده هاي متنوع ترسيم شده اند؛ جسمي سه بعدي دارد، سايه هاشان بر زمين افتاده و در عمق قرار داده شده اند. خلاصه، اين قاب تزييني، سرشار از تدبيرهاي عمق نمايي به شيوه روميان است و آفريننده اش همچنان ريشه هاي ژرفي در سنت هلني دارد. پس از پنجاه سال، جانشينان اين هنرمند، به شيوه اي به مراتب انتزاعي تر و رسمي تر از وي کار خواهند کرد.  

تئودوريک در حدود 504 يعني کمي پس از آنکه در راونا مستقر شد، دستور آغاز ساختمان کليساي کاخي مختص خودش را که يک باسيليکاي داراي سه راهروي جانبي بود و به عيسي منجي اهدا شده بود، صادر کرد. در سده نهم، بقاياي حسد قديس آپوليناريس را به اين کليسا انتقال دادند و آن را از نو اهدا کردند، از آن به بعد کليساي سانتاآپوليناره نوو ناميده شده است. تزيينات سرشار موزاييکي ديوارهاي دروني صحن (تصوير 293) در سه منطقه صورت گرفته، که دو منطقه بالايي به روزگار تئودوريک مربوط مي شوند.  

293- صحن كليساي سانتا آپوليناره نوو ، راونا، حدد 504 ب م

 در فاصله بين رديف پنجره هاي زير گنبدي، شبيه سازيهايي از مطرانها و پيامبران مذکور در عهد عتيق ديده مي شود و بالاتر از آنها صحنه هايي از زندگي مسيح و قابهاي تزييني، يک در ميان مجسم شده اند. پايين ترين منطقه با موضوعاتي اصلاً آريوسي يا سياسي تزيين شده بود. تئودوريک و گوتهاي پيروش گرچه مسيحي شدند، ولي آريوسي – پيرو تعاليم اسقف اعظم آريوس – بودند و در نظر کليساي ارتدوکس، رافضي به شمار مي رفتند. پس از تسخير راونا توسط حکام بيزانس، اسقف اعظم انيلوس دستور داد که تمام موزاييکهاي حاوي اشاراتي به تئودوريک يا آيين آريوس برچيده شوند و رديف طولاني قديسان اردتدوکس به جاي آنها کار گذاشته شود، البته ماده ها در يک طرف و نرها در طرف ديگر، چون انيلوس با موضوعات دو رديف بالا مخالفتي نداشت، آنها را سالم رها کرد و موزاييک مورد بحث ما که معجزه قرصهاي نان و ماهيها را نشان مي دهد (لوحه رنگي 21) احتمالاً به سال 500 ميلادي مربوط مي شود. اين موزاييک، تغيير سبک را همچنان که به حواريونش دستور مي دهد ذخيره نان و ماهي افزايش يافته اعجاز آور را در ميان جمعيت انبوه مخاطب موعظه هايش تقسيم کنند، مستقيماً رو به بيننده ايستاده است. هنرمند کوششي براي افزودن جزيياتي بر اين حادثه به خرج نمي دهد، بلکه بيشتر بر جنبه آييني آن و اين واقعيت تأکيد مي کند که مسيح، يا عضو برجسته اين گروه، با ياري گرفتن از قدرت الهي، معجزه مي کند. اصل موضوع معجزه، اين موزاييک را در خارج از حدود زمان و حادثه مزبور قرار مي دهد، زيرا در اين صحنه آنچه اهميت دارد، حضور قدرتي برتر است که لازمه نماياندنش چيزي جز نمايش تغيير ناپذير جنبه رسمي و نامتغير نيست.

لوحه رنگي 21. معجزه قرصهاي نان و ماهيها.موزاييك كاري از ديوار كليساي سانتا آپوليناره نوو،در شهر كلاسه،حدود 504.ب.م

لوحه رنگي 22. موزاييك كاري مذبح كليساي سانت آپوليناره،در شهر كلاسه،حدود 549.ب.م

اين داستان با کمترين تعداد پيکره لازم براي روشن ساختن معني بيان شده است و پيکره ها در دو سوي مسيح قرار داده شده اند، به پيش زمينه نزديکتر شده اند و در يک قاب عکس کم عمق گذاشته شده اند که به وسيله پرده اي زرين درست در پشت سر پيکره ها از آنها جدا شده است. محيط منظره، که با وضوح تمام توسط هنرمندي که براي گالايلاکيديا کار مي کرد توصيف شده بود، در اينجا فقط با چند سنگ و بوته نشان داده شده است که پيکره ها را مانند دو پرانتز در خود گرفته و محاصره کرده اند. اشاره پيشين به دنياي مادي يعني آسمان آبي، اين بار جايش را به يک زمينه طلايي خنثي داده است که از اين زمان به بعد رنگ ثابت و رسمي پس زمينه مي شود. بقاياي عمق نمايي پيشين فقط در تجسم پيکره هاي فردي – که همچنان سايه دارند و بخشي از حجم پيشين خود را حفظ کرده اند – ديده مي شود. ولي سايه چينهاي رداي آنها باريکتر شده و به صورت خطوط نازکي درآمده است و به زودي ناپديد خواهد شد.

294 – كليساي سانتا آپوليناره در شهر كلاسه، راونا حدود 533 – 549 ب م

عصر راونا با کليساي سانتاآپوليناره در شهر کلاسه به پايان مي رسد، چون موزاييک کاري بزرگ مذبح آن، نقطه اوج تکامل سبک بيزانسي است. جسد قديس آپوليناريس تا سده نهم (يعني زمان انتقالش به راونا، همچنان که پيشتر گفتيم) در اينجا آرميده بود، چون او در شهر کلاسه، شهر بندري راونا، به شهادت رسيده بود. ساختمان کليساي سانتا آپوليناره (تصوير 294) از نوع ساختمانهاي مربوط به معماري مسيحيت آغازين و باسيليکاي سه راهرويي است و نقشه اي تقريباً همانند نقشه کليساي کاخي تئودوريک در راونا دارد. طراحي ويژه مذبح، که ترکيبي از يک اندرون نيمدايره با نمايي چند ضلعي از بيرون است، مختص کليساهاي راوناست و احتمالاً ريشه بيزانسي دارد. نماي بيروني ساختمان به رسم زمانه، ساده و بي تزيين بود. (برج استوانه اي ناقوس کليسا بعدها ساخته شد). تزيين دروني در اين مورد به طاق نصرت و مذبح پشت آن خلاصه مي شود. از اين موزاييکها، آنکه براي تزيين نيم طاق بالاي مذبح ساخته شده (لوحه رنگي 22) احتمالاً در سال 549 ميلادي يعني تاريخ اهداي کليساي مزبور، تکميل شده بوده است. در اين موزاييک، قاب مدور آبي رنگ بزرگي با يک صليب جواهرنشان – نماد تبدل مسيح – ديده مي شود. درست بر بالاي اين قاب، دست خداوند و کبوتر از ميان ابرهايي که با صليب در يک محور قرار گرفته اند ظاهر مي شوند و هر سه با هم، نماد تثليث مي شوند. در دو سوي ابرها پيکره هاي موسي و ايليا که در دوره عيد تبدل عيسي مسيح بر وي ظاهر شده بودند، ظاهر مي شوند؛ در زير اين پيکره ها سه گوسفند – سه حواري که مسيح را تا پاي کوه تبدل همراهي کردند – نمايانده شده اند.  پايين تر از آنها، در ميان چمنزارهاي سرسبز پر از درخت، گل، و پرنده، آپوليناريس قديس حامي کليسا با دستاني گشاده ايستاده است و در دو سويش دوازده گوسفند به نشانه دروازه حواري مجسم شده اند و همچنان که در صف منظمي پيش مي روند، قاعده تزييني شگف آوري در پايين ترين بخش نيم طاق مزبور پديد مي آورند.